تبليغاتX
.: حکایت دل 1 :.

.: حکایت دل 1 :.

.:عشق امانتی با ارزشی است که باید آن را در قلب نگه داشت:.

آخرین پست

به نام آن مهربونی که مرا حیران تو کرد و تورا حیران دیگری...

 

عمیق ترین درد زندگی دلبستگی به کسی است که بدانی هرگز به تو تعلق ندارد.

 

هرگز فراموشت نمیکنم.

 

عشق قصه ای نیست که با یکی بود و یکی نبود آغاز بشه عشق کلاغی

 

بود که هرگز به خانه اش نرسید!!

 

و آخرین کلام:

 

((خداحافظ واسه همیشه))

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 اردیبهشت1389ساعت 15:16  توسط دلشکسته 

همین

عکسهای فانتزی سری ششم

 

 تو از تمام کارها فقط زخم زدن بلدی...

دل شکستن بلدی...

ومن هرروز باید دل شکسته ام را وصله بزنم تا برای شکستن بعدی آماده باشد!!

من خود چنین میخواهم.

تونیز کارت را ادامه بده نگران من نباش من عادت دارم!.

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 اردیبهشت1389ساعت 14:52  توسط دلشکسته 

بخند...

به چه می خندی تو؟ به مفهوم غم انگیز جدایی؟ به چه چیز؟

 

 

به شکست دل من یا به پیروزی خویش؟

 

 

به چه می خندی تو؟

 

 

به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟

 

 

یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت وخاکستر کرد؟

 

 

به چه می خندی تو؟

 

 

به دل ساده من می خندی که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست؟

 

 

خنده دار است بخند...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 اردیبهشت1389ساعت 14:45  توسط دلشکسته 

خسته شدم

دیگه از دست تو وترانه هات خسته شدم

 

دیگه از شنیدن رنگ صدات خسته شدم

 

چه جوری بگم هنوز خیلی دوست دارم ولی

 

انگارازبیشتراز این موندن باهات خسته شدم

 

منی که عمرم وزندگیم،توچشمای تو بود

 

باورت نمیشه از رنگ چشات خسته شدم

 

انقدر نگام نکردی که دیگه زد به سرم

 

از اون آتیش خوابیده تو نگات خسته شدم

 

توبه من میگی بی انصاف و حق داری بگی

 

با کدوم بهونه بنویسم برات خسته شدم

 

انقدر آب وهوا واسم عوض کردی که من

 

آخراز دست همون آب و هوات خسته شدم

 

گفتم این کارو نکن،کردی ورفتی وببین

 

دیدی آخر از تموم اون کارات خسته شدم

 

حرفات انگار دیگه روی دل من نمیشینه

 

انقدرعوض شدی که من به جات خسته شدم

 

شب و روزات مثل روزوشبای قدیم نبود

 

از دس تفاوت روزوشبات خسته شدم

 

دیگه فرقی نداره پیشت باشم یا نباشم

 

تویه بی تفاوتی، من از فضات خسته شدم

 

دوس داری بری،برو،دلت می خواد باشی بمون

 

من که از تمام حرف و تصمیمات خسته شدم

 

انقدر صدام نکردی از خودم بدم میاد

 

از این اسم لعنتی ونگفتنات خسته شدم

 

یه روزی غریبه ای،یه روزی آشنا،من از

 

بازی زشت غریب و آشنات خسته شدم

 

توچی فکر کردی خیال کردی من عاشق می مونم

 

من از این فکرای غرق ادعات خسته شدم

 

واسه توحتی دیگه شبا دعا نمیکنم

 

راستشو بخوای دیگه من از دعات خسته شدم

 

من شکایت توروبه کی کنم؟برم کجا؟

 

به جون خودت قسم نه،به خدات خسته شدم

 

چقدرببخشمت من دیگه چیزی ندارم

 

به خدا از دس این همه خطات خسته شدم

 

روزی صدتا غم و غصه توی قلبم میزاری

 

منم آدمم از این دردوبلات خسته شدم

 

انقدر واست میمیرم واسه من تب میکنی؟

 

حق دارم از این دل بی اعتنات خسته شدم

 

تو خودت منو نخواستی،من گناهی ندارم

 

از دس اون چشای دوراز وفات خسته شدم

 

شعر واینجوری نوشتم کسی با خبر نشه

 

مثلا من از تو و خاطرهات خسته شدم

 

کی می دونه تو پشیمون شدی و نوشتی که

 

حتی از دیدن عکس و هدیه هات خسته شدم

 

ای خدا،اینو فقط من و تو واون میدونیم

 

نشونم بده یه جور راه نجات،خسته شدم

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 اردیبهشت1389ساعت 14:43  توسط دلشکسته 

طناب دار

 

خیلی وقته اینجا پرسه می زنم

جای رد پا تو من نیستی و بوسه می زنم  

اگه حتی تو جوابمو ندی 

 من بازم با عکس تو حرف میزنم

تسلیت قلب صبورم

 دیگه اون دوست نداره

سهم اون یه عشق تازه

 سهم تو طناب داره

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 اردیبهشت1389ساعت 14:39  توسط دلشکسته 

ازم گرفت

سرنوشت بدیه اول جات و ازم گرفت

 

صبح فردا شد دیدم رد پاتو ازم گرفت

 

تا میخواستم به چشای روشنت نگا کنم

 

مال دیگری شدی وچشاتو ازم گرفت

 

تورو جادو کرد یکی بایه چیزی مثل طلسم

 

اثرش زیاد بودوخنده هات و ازم گرفت

 

توبا من حرف می زدی نگات یه جای دیگه بود

 

خدا لعنتش کنه،اون،نگات و ازم گرفت

 

لحظه هات یه وقتایی مال دوتامون می شدن

 

اون حسود،اون دوسه تا لحظه هاتوازم گرفت

 

خیلی وقته سختمه دیگه تنفس بکنم

 

یه جور عجیبی انگار هوات و ازم گرفت

 

خدا دوس نداشت بیام پیشت کنارتوباشم

 

باورت نمیشه حس دعاتو ازم گرفت

 

دست روزگار چقد با من و آرزوم بده

 

لحن فیروزه ای مریماتو ازم گرفت

 

سلامت،خدافظیت،عزیزمای نقره ایت

 

حرف آخر،به امون خداتو ازم گرفت

 

تو حواس واسم نذاشتی چه کنم از دست تو

 

اشتباهم بهترین جمله هاتو ازم گرفت

 

نمی خواد بپرسی چی،خودم دارم بهت میگم

 

تویه خط خوردگی دنیا،صداتو ازم گرفت

 

یه کم از برگشتن قشنگ تو وقتی گذشت

 

یکی اومد ویه ذره وفاتو ازم گرفت

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 اردیبهشت1389ساعت 13:51  توسط دلشکسته 

باختم...

زندگی کردیم اما باختیم،کاخ خود را روی دریا ساختیم

 

لمس بایدکرد این اندوه را،برکمرباید کشید این کوه را

 

زندگی را با همین غم ها خوش است

 

با همین بیش و همین کم ها خوش است

 

زندگی راخوب باید آزمود،اهل صبروغصه و اندوه بود

 

باختیم و هیچ شاکی نیستیم،برزمین خوردیم و خاکی نیستیم

 

هیچکس اشکی برای ما نریخت،هرکه با ما بود از ما میگریخت

 

چند روزیست  حالم دیدنیست،حال من از این و آن پرسیدنیست

 

گاه بر روی زمین زل میزنم،گاه بر حافظ تفال میزنم

 

حافظ دیوانه فالم را گرفت،ناگهان چیزی آمد که حالم را گرفت:

 

ما ز یاران چشم یاری داشتیم،بی جهت بود آنچه می پنداشتیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 اردیبهشت1389ساعت 10:46  توسط دلشکسته 

بدقول

                 من منتظرت شدم ولی در نزدی

                                              بر زخم دلم گل معطر نزدی

                  گفتی که که اگر شود می آیم، اما

                                             مرد این دل و آخرش به او سر نزدی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 اردیبهشت1389ساعت 10:56  توسط دلشکسته 

رفیق نیمه راه

برای قلب عاشقم ، لاف صداقتو نزن

خودت می دونی که دیگه رو شده دستت واسه من

فکر کردی این بار می تونم که بگذرم از اشتباهت

وقتی پر از دو رویی ، تو اون دوتا چشم سیاهت

با اون همه خاطره باز می خوام فراموشت کنم

می شکنم اما این دفعه برنده ی بازی منم

می خوام ازت جدا بشم ، یه ذره تنها بمونی

رفیق نیمه راه من ، دیره واسه پشیمونی

فکر می کنی نمی دونم ، چشات پر از دو رنگیه

می خوای بگم که این روزها دلت کجاست ، پیش کیه

اگه می بینی ساکتم ، چیزی به روت نمیارم

بدون که ارزش نداری ، مردی دیگه تو باورم

با اون همه خاطره باز می خوام فراموشت کنم

می شکنم اما این دفعه برنده ی بازی منم

می خوام ازت جدا بشم ، یه ذره تنها بمونی

رفیق نیمه راه من ، دیره واسه پشیمونی

با اون همه خاطره باز می خوام فراموشت کنم

می شکنم اما این دفعه برنده ی بازی منم

می خوام ازت جدا بشم ، یه ذره تنها بمونی

رفیق نیمه راه من ، دیره واسه پشیمونی

 

(دیگه جای عشقت فقط یه زخم توی دلمه)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 اردیبهشت1389ساعت 10:49  توسط دلشکسته 

بیا،باشه

می خوام یکی رو بکشم،چشاش مث شما باشه

 

نه،نقاش چشم شما،فقط بایدخدا باشه

 

من می دونم نمیدونیدچقدشمارو دوس دارم

 

کم کمش فکر میکنم قد ستاره ها باشه

 

من شنیدم شما می خواین از عشقتون دس بکشم

 

واسه یه عاشق میتونه این بدترین بلا باشه

 

من میدونم اونکه می خواین باید چیا داشته باشه

 

چشاش بایدسبزوموهاش ،رنگ خودطلا باشه

 

اما می خوام واسه یه بارجای شما نظربدم

 

کاش به جای اینا یه کم عاشق ومبتلا باشه

 

من همیشه تو رؤیاهام سؤالی از شما دارم

 

چرا می خواین دسای من از دساتون جدا باشه؟

 

راستش می ترسم ولیکن،شما کسی رو دوس دارین؟

 

الهی که تصورم واسه آره،خطا باشه

 

الهی که یه روز بگید دوسم دارید حتی یه کم

 

تنها تقاضام از خدا،شاید همین دعا باشه

 

انقد دلم می خواد یه باربهم بگید کجا بودی؟

 

بگم که جز پیش شما دل میتونه کجا باشه

 

آخریه شب جواب دادید به نامه های بارونیم

 

مثل شما فقط می شه تو شهر قصه ها باشه

 

شاهزاده ی رؤیاهای نقره ای وخیس شبام

 

شما سفیدید،همه ی دنیا باید سیا باشه

 

کوه بلند بیستون،با هفت تا طاق آسمون

 

باید پیش چشم شما بشکنه،خم شه،تا بشه

 

صدای نازتون داره،قلب منو می لرزونه

 

مگه می شه این لرزیدن،فقط مال صدا باشه؟

 

یه جور تو قلبم اومدید،که راه برگشت ندارید

 

فکر می کنم این اومدن فقط کار خدا باشه

 

یه عصر پاییز بزارید سربزارم رو شونتون

 

بزارید این دیوونتون،مثل پرنده ها باشه

 

دیگه گذشتم از جنون،رد شدم از دیوونگی

 

یقین دارم که جام باید توی بیابونا باشه

 

پشت درقلب شما،نشستم ودر میزنم

 

خدا کنه واسه من، دیوونه اونجا جا باشه

 

به چشمای دریاییتون،یه کم دقیق نگا کنید

 

شاید یه ماهی اونجاها،توعالم شنا باشه

 

نگاتون آخر منو کشت،به هر کی که دیدید بگید

 

بزارید اسمم لا اقل ،جزو دیوونه ها باشه

 

دیوونه ای که واستون،عمرشو،جونشو گذاشت

 

تا که یه بار بهش بگید،من می خوامت،بیا،باشه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 اردیبهشت1389ساعت 16:7  توسط دلشکسته 

اونی که یارتو بود...

اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود

 

قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد

 

 دل مي گفت مقدسه عشق اون برام بسه

 

از نگاش نفهميدم كه دروغه وهوسه

 

 غصه خوردن نداره ،گريه كردن نداره

 

 به يه قلب بي وفا دل سپردن نداره

 

 آخر قصه چي شد، قلب اون مال كي شد

 

 اون كه از من پر گرفت چي مي خواستيم وچي شد

 

اوني كه مال تو بود اگه لايق تو بود تورو تنها نمي ذاشت

 

 با خودت جا نمي زاشت...

 

اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود

 

 قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 اردیبهشت1389ساعت 11:34  توسط دلشکسته 

حسرت داشتن تو

مثل اون وقتا هنوز دلم برات لک میزنه

 

حسرت داشتن تو پیرشده،عینک میزنه

 

صورتم سرخ شده بود اما حالا کبود شده

 

جدایی یه عمره داره توی اون چک میزنه

 

اونی که من نمیخواستمش ولی من و میخواست

 

من و میبینه یه وقت،دوباره چشمک میزنه

 

یادته مشروط دوست داشتن تو شدم یه عمر؟

 

هنوزم کامپیوتر داره برام تک میزنه

 

حالا که گذشت ورفتی و منم تموم شدم

 

مث توکی آدمو جای عروسک می زنه؟

 

دیشب از خواب پریدم خوب شد،آخه دیدم یکی

 

داره به ماشین تو،هی گل میخک میزنه

 

تو که تنها نبودی،یکی پیشت نشسته بود

 

بگذریم این دل من همیشه با شک میزنه

 

اونی که بهم می گفت دوست دارم دوسم نداشت

 

دیده بودم واسه ی دختره سوتک میزنه

 

باورت میشه هنوز عاشقتم اون روز خوب

 

دل هنوز واست تولدت مبارک میزنه

 

تو زیاد دوسم نداشتی خب مقصر نبودی

 

کی میاد امضا زیر قول یه کودک میزنه؟

 

نه که بچه ها بدن،پاک وزلاله قلبشون

 

ولی نبض عقلشون یه قدری کوچک میزنه

 

فکرنکن فقط تویی رسمه یه وقتا حوصله

 

میره آسمون،خودش روجای لک لک میزنه

 

دختر همسایمون،نمیدونه دوس نداری

 

داره دورقاب عکست گل وپولک میزنه

 

نه که فکرکنی به تو نظر داره، میکشمش

 

مثلا داره رو زخمام گل پیچک میزنه

 

کارش این نیس،طفلکی شب تا سپیده میشینه

 

گل وبوته و شکوفه روی قلک میزنه

 

راستی من چرا تو نامم اینا رو به تو میگم!

 

نمی گم گوشای رؤیام دیگه سمعک میزنه

 

جز واسه نوارتوکه توش صدای نازته

 

به نفسهام طعم عطر سیب قندک میزنه

 

نامه مو جواب نده دوسم نداشته باش ولی

 

نذا اصلا نزنه قلبی که اندک میزنه

 

پیش هیچ کسی نرو، حلقه دست کسی نکن

 

چون گناهه،من هنوز دلم برات لک میزنه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 اردیبهشت1389ساعت 11:23  توسط دلشکسته 

من دیوونه روباش...

من دیوونه روباش که نفهمیدم توبی رحمی

 

تمام مشکلم اینه که حرفام و نمیفهمی

 

منوباش که نفهمیدم توبی ذوقی،بی احساسی

 

دروغ بوداینکه میگفتی، توهم محوگل یاسی

 

من دیوونه روباش که شکستم با شکست تو

 

توچه مردابی افتادم یه عمره بادو دست تو

 

من دیوونه روباش که واسه تو گریه می کردم

 

توروباش که نفهمیدی توشعرم گم شده دردم

 

من دیوونه روباش که به پای چشم تو سوختم

 

ولی بعد یه کم بازی توبا من بدشدی کم کم

 

من دیوونه روباش که واسه عهدت قسم خوردم

 

باهات موندم، باهات ساختم،واست سوختم،واست مردم

 

من دیوونه روباش که به اخمای تو خندیدم

 

همش یک گل توباغچم بود،اونم واست چیدم

 

من دیوونه روباش که به خوبیم عادتت دادم

 

شکستی قلبمو اما ندیدی رنگ فریادم

 

من دیوونه روباش که واست روزامو سوزوندم

 

خوشی روتو خودم کشتم،ولی با چشم تو موندم

 

من دیوونه روباش که کشیدم ناز چشماتو

 

چقدتلخه بدون تو،چقدسخته برام باتو

 

من دیوونه روباش که خیال کردم تو مجنونی

 

توحتی اسم مجنونم،نه آووردی،نه میدونی

 

من دیوونه روباش که قددنیا دوست دارم

 

نه اما من دوست داشتم،حالا که ازتوبیزارم

 

من دیوونه روباش که واست خوندم چقدساده

 

توحرف عاشقونم روشنیدی،حاضرآماده

 

من دیوونه روباش که نشستم منتظر،رسوا

 

زدی زیر قولاتو،گذاشتی باز منو تنها

 

منوباش که نفهمیدم منو دیگه نمیخواستی

 

چقددیوونه ای راستی،چقددیوونه ام راستی

 

منوباش که با یه آهنگ،می خواستم مهربونترشم

 

زدی تیرو توی ذوقم،نداشتی حوصله بازم

 

من دیوونه روباش که تورو عاشق حساب کردم

 

چقد دیوونه ترچون باز،تورو اینجا خطاب کردم

 

من دیوونه روباش که،درسته خیلی دیوونم

 

جهنم میرم امانه،کنارتونمی مونم

 

اینم یه نامه ی ابری، به امضای یه دیوونه

 

فقط بیچاره اون کس که،یه عمروباتو می مونه

 

+ نوشته شده در  شنبه 21 فروردین1389ساعت 20:14  توسط دلشکسته 

گدای معمولی

فکرمی کنی چشات چیه؟دوتابلای معمولی

 

چه جوریه مگه صدات؟یه جور صدای معمولی

 

فکرمیکنی توچی داری که امثال من ندارن؟

 

فقط یه جورناز و ادا وعشوه های معمولی

 

وقتی ازت حرف می زنم دیگه نمی لرزه تنم

 

توهم یکی مثل همه ،توآدمای معمولی

 

اما نه طفلکی اونا،ازخیلی هاشون بدتری

 

یه عاشق دم دمی و،یه بی وفای معمولی

 

اون قدیما یادم میادگفته بودم موهات طلاست

 

نمیشه زیرش بزنم،یه جورطلای معمولی

 

بیا فقط یه بار،فقط یه بار کلا توقاضی کن

 

منم مث اونابودم؟اون عاشقای معمولی؟

 

هرچی بودم دلت رو زدشعراوعاشقانه هام

 

رفتی سراغ کسی بامو وچشای معمولی

 

من نمی گم آدم باید عاشق چشم وابروشه

 

دردیه که خوب نمیشه با یه دوای معمولی

 

کاش ولی لایقت باشه اونکه شبات مال اونه

 

فقط می خوام دعا کنم یه جور دعای معمولی

 

توکه شبات روز شدن و،روزمو رنگ شب زدی

 

کاش لا اقل بچه بودم با اون شبای معمولی

 

کاش جای موندن توی عشق،تومشق شب مونده بودم

 

تومشکل سفیدی اون کاغذای معمولی

 

ما بدجوری بهم زدیم حسرت به دل موندم هنوز

 

بیرون بریم با هم یه روز،حتی یه جای معمولی

 

راستش می خواستم اولاش، نقشی واست بازی کنم

 

نقش یه دختر خوش بی اعتنای معمولی

 

دیدی نقاب من چه زود، افتادومن همون شدم؟

 

بازم همون دخترک بی ادعای معمولی

 

راستی میگم شعرای اون ازمال من قشنگتره؟

 

چی داره که من ندارم،یه جورادای معمولی

 

فکرمیکنم که راه به راه،بهت می گه دوست داره

 

من وشکست نکردن،همین کارای معمولی

 

خب می دونم من تو دلم برات می مردم ولیکن

 

زیادواست جالب نبود این گفتنای معمولی

 

چه فایده هرچیزی که بودتموم شدو دیگه گذشت

 

اینم یه نامه کمتراز نوشته های معمولی

 

نمیدونم تومیخونیش،یاکه نگاش نمیکنی

 

بخاطرتازگی،اون وعده های معمولی

 

هموناکه اول میگن،به جزتوهیچکس به خدا

 

یه حرف ساده ی دروغ،یه به خدای معمولی

 

اگه که خوندیشم بگو،این مال یه غریبه بود

 

یه لطف اگه داری بگو یه آشنای معمولی

 

اما اگه دیدی که نه زیادی اذیت میکنه

 

بیا سراغ دختری با رویاهای معمولی

 

منم می بخشمت آخه چاره ای بجز این ندارم

 

مث همیشه قهراوباز آشتیای معمولی

 

اگه نخواستی نامه رو،توروخدا پس نفرست

 

روعادت همیشگیت،بااون یه تای معمولی

 

خواستم یه جور سادگیموفقط بهت نشون بدم

 

نامه تمیزه ولی با،مدادسیای معمولی

 

من خیلیم بدنبودم،سعی میکنم بدنباشم

 

خب بعضی وقتا بدمیشم،ازاون بدای معمولی

 

دیگه مزاحم نمیشم توکاری با من نداری؟

 

تکیه کلام خودته،این جمله های معمولی

 

فقط یه چیزی دوس دارم به یه سوال جواب بدی

 

غیرازتموم پرسشا و سوالای معمولی

  

پشت چراغ چشم تو گل بفروشم تو میخری؟

 

بهم نگاه کن به چشه یه جورگدای معمولی

 

+ نوشته شده در  شنبه 14 فروردین1389ساعت 17:14  توسط دلشکسته 

فراموشی به این آسونیا نیست

فراموشی به این آسونیا نیست

 

امیدمن دلم از تو جدا نیست

 

می خوام تویاد من عشقت بمیره

 

ولی از قلب من مهرت رها نیست

 

دارم آتیش می گیرم از جدایی

 

ولی هیچ کی به فکر قلب ما نیست

 

خدایا پس میونه این همه دل

 

چرا حتی یکیشون باوفا نیست

 

همه دنیا می دونن این حدیثو

 

که آرامش برای عاشقا نیست

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 فروردین1389ساعت 20:46  توسط دلشکسته